هم%20در%20عزاست/ASHEGHETAM%20%281%29.jpg)




زیارت عاشوا
بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم
--------------------------------------------------
هم%20در%20عزاست/ASHEGHETAM%20%282%29.jpg)

سلام بر تو اى ابا عبد الله
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا
سلام بر تو اى فرزند امير المؤمنين و اى فرزند سيّد اوصيا
سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا سيّده زنان اهل عالم
سلام بر تو اى كسى كه از خون پاك تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مىكشد،و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مىكند
سلام بر تو و ارواح پاكى كه در حرم مطهرت با تو مدفون شدند
بر جميع شما تا ابد از من درود و تحيت و سلام خدا باد
تا زمانی که هستم و شب و روز در جهان بر قرار است

هم%20در%20عزاست/ASHEGHETAM%20%283%29.jpg)

اى ابا عبد الله ،همانا عزایت (در عالم) بزرگ و مصيبتت در جهان بر ما شيعيان و تمام اهل اسلام سخت و عظيم و ناگوار و دشوار بود
و تحمل آن مصيبت بزرگ در آسمانها نیز بر جميع اهل سماوات سخت و دشوار بود
پس خدا لعنت كند امتى كه اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بيت رسول بنياد كردند
و خدا لعنت كند امتى را كه شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع كردند و رتبه هايى كه خدا مخصوص به شما گردانيده بود،از شما گرفتند
خدا لعنت كند آن امتى كه شما را کشتند
و خدا لعنت كند آن مردمى را كه از امراى ظلم و جور براى قتال با شما اطاعت كردند
من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شيعيان آنها و پيروان و دوستانشان بيزارى مىجويم
اى ابا عبد الله من تا قيامت در سلام و صلحم با هرآنکس که با شما در صلح است
و در جنگ و جهادم با هرکس که با شما در جنگ است
خدا لعنت كند آل زياد و آل مروان را
و خدا لعنت كند تمام بنىاميه را
و لعنت كند پسر مرجانه را
و لعنت كند عمر سعد را
و خدا لعنت كند شمر را
و خدا لعنت كند گروهى را كه اسبها را براى جنگ با حضرتت زين و لگام كردند
و بر تو بناگاه هجوم آوردند
و براى جنگ با تو مهيا گشتند


سلام بر محرم، سلام بر ماه غم، سلام بر طلیعه حزن و ماتم
سلام بر حسین ، سلام بر خون خدا، سلام بر سبط مصطفی، سلام بر زاده علی و زهرا
سلام بر کربلا، سلام بر کویر تف دیده تشنه خون، سلام بر صحنه تجلی عشق اله، سلام برسرزمین بلا
سلام بر زینب ، سلام بر دختر علی، سلام بر ظفرمند عرصه دلدادگی، سلام بر غیرت آموز مکتب حسین
سپیده صبح محرم سرزد و دل هزاران عاشق حسین به خروش برآمد. سالی نو رسید و حجاب ظلمت و غفلت به تجلی حسینی دریده شد.
دریغا که خون حسین و اشک یتیمان و رعد صدای زینب، دل در تکاپو نیندازد و زنگار از قلب نزداید. هان، محرم آمد و صدای "هل من ناصر" حسین در صحرای کربلا نه که در تمام زوایای عالم پیچید. زهره در تکاپو آمد و کیهان را غیرت درگرفت. آیا یاوری هست؟
محرم جلوه عشق حضرت حق و رسیدن به مقام "راضیه مرضیه" است. حسین بن علی(ع) با لشکری از نور به قلب شب زد تا دلدادگی خود به حضرت دوست و دلسوزی برای اسلام عزیز را به تصویر کشد. اما هیهات که کاخ ظلم سربرافرازد و فرزند علی ساکت بماند. همان علی که اشک یتیم را تاب نمی آورد و بی مروتی را به نظاره نمی نشست. حسین همان علی است با یارانی با وفا و خاندانی از جان گذشته که رحل اقامت در مسلخ عشق دوست انداختند و جان شیرین برایش باختند.
محرم فرصتی است تا عاشورایی شویم و عاشورایی بمانیم. دست به دامان حسین زنیم و تا ماورای هستی به پرواز درآییم. از غیرت زینب درس گرفته و نوامیس خویش را از عطر حیای دختر علی معطر بخواهیم .
بی شک صدای مظلومیت حسین بن علی(ع) همیشه تاریخ در گوش جهانیان طنین افکن است و یزیدیان را به هراس می افکند. آنانکه به این صوت الهی لبیک گویند و ندای "یالیتنی کنت معکم" سردهند از تبار عاشورا خواهند بود.

هم%20در%20عزاست/ASHEGHETAM%20%284%29.jpg)

پدر و مادرم فداى تو باد
تحمل حزن و مصيبت بر من،به واسطه ظلم و ستمى كه بر شما رفته سخت دشوار است
پس از خدايى كه مقام تو را گرامى داشت و مرا هم به واسطه دوستى تو عزّت بخشيد می خواهم كه روزى من گرداند تا با امام منصور از اهل بيت محمد صلى الله عليه وآله خونخواه تو باشم
پروردگارا مرا به واسطه حضرت حسين نزد خود در دو عالم وجيه و آبرومند گردان
اى ابا عبدالله من تقرب جویم بدرگاه خدا و رسولش و به امیر مومنان و به فاطمه و حسن و بدوستی تو و بيزارى از كسانى كه اساس و پايه ظلم و بيداد را بر شما بنا نهادند
و بيزارم از پيروان آنها
حسين ... از تو چه دور افتاده ام .
اشک هايم را بر غم که ريخته ام که هم اکنون از جوشيدن باز ايستاده اند ؟
ناله هايم را به فراق چه کسي بلند کرده ام که هم اينک درگلو خشکيده اند؟
دست هايم را به مصيبت کدام عزيزي بر سينه زده ام که در اين هنگامه
قيامت ، از حرکت وا مانده اند ؟
حسين ...
مگر از تو بي کس تري مي شناسم ؟
مگر از تو غريب تري يافته ام ؟
حسين ... مگر از تو مظلوم تري پيدا کرده ام ؟
يا شايد آنقدر بر تو گريسته ام که چشمه اشکم خشکيده ؟
گلويم ياراي ناله اي دگر را از دست داده ؟
نه اما ... نه ، انا اعلم بنفسي من غيري
آه ...
حسين ... از تو چه دور افتاده ام .
***
ايستاده اي ،
در ميان پرده اي از اشک ، دوستانت را راهي کربلا مي کني ،
برايت دست تکان مي دهند ،
همين دست ها چند روز ديگر ضريح شش گوشه جگر گوشه فاطمه را
لمس خواهند کرد .
دلت گرفته ،
چند سال است کارت ، فقط ريختن اشک در پشت سر کاروان است .
چه اتفاق افتاده ...
آيا فقط قسمت نبوده ...
اما او بهتر مي داند ، و ربي اعلم بي مني بنفسي
***
دست هايم را دراز مي کنم تا شايد از دور بتوانم لمسش کنم ...
کاروان رفته و باز مانده ام ...
حسين ... از تو چه دور افتاده ام ...
از تو چه دور افتاده ام ...


و به درگاه خدا و نزد شما اولياء خدا از آن مردم ستمكار ظالم بيزارى مىجويم
و اول به درگاه خدا،سپس نزد شما تقرب مىجويم به سبب دوستى شما و دوستى دوستان شما
و به سبب بيزارى جستن از دشمنان شما و بيزارى از مردمى كه با شما به جنگ و مخالفت برخاستند
و از شيعيان و پيروان آنها هم بيزارى ميجويم
اى بزرگواران،من در سلم و صلحم با هر كس كه با شما در صلح است و در جنگ و مخالفتم با هر كس كه با شما در جنگ است
و دوستم با دوستان شما و دشمنم با دشمنان شما
پس از كرامت حق درخواست مىكنم به معرفت شما و دوستان شما مرا گرامى سازد
و هميشه بيزارى از دشمنان شما را روزى من فرمايد
و مرا در دنيا و آخرت با شما قرار دهد
و در دو عالم به مقام صدق و صفاى با شما مرا ثابت بدارد
و باز از خدا درخواست ميكنم كه مرا به مقام محمودى كه خاص شما است برساند
و نصیبم كند كه در ركاب قائمتان،كه هادى و ظاهر شونده و ناطق به حق است،خونخواه باشم
و از خدا به حق شما و به شأن و مقام تقرب شما نزد خدا در خواست مىكنم،كه ثواب غم و حزن و اندوه مرا به واسطه مصيبت بزرگ شما،از بهترين ثوابى كه به هر مصيبت زدهاى عطا مىكند ببخشاید
و مصیبت شما آل محمد در عالم اسلام بلكه در تمام عالم سماوات و ارض چقدر بزرگ بود و بر عزادارانش تا چه حد سخت و ناگوار گذشت
پروردگارا مرا در اين مقام كه هستم از آنان قرار ده كه درود و رحمت و مغفرتت شامل حال آنها است
پروردگارا مرا به آئين محمد و آل اطهارش زنده بدار و گاه رحلت هم به آن آئين بميران

هم%20در%20عزاست/ASHEGHETAM%20%285%29.jpg)

پروردگارا اين روز،روزى است كه مبارک می دانستند آن را بنى اميه و پسر هند جگر خوار و (يزيد پليد) لعين، پسر (معاويه) ملعون
به زبان تو و زبان رسول تو صلى اللَّه عليه و آله در هر مسكن و منزل كه رسول تو توقف داشت (همه جا او را به لعن ياد كرد)
پرورگارا لعنت فرست بر ابىسفيان و بر پسرش معاويه و پسرش يزيد پليد
بر همه آنان لعن ابدى فرست
و اين روز (عاشوراء) روزى است كه آل زياد بن ابيه لعين و آل مروان بن حكم خبيث، به واسطه قتل حضرت حسين صلوات اللَّه عليه شادان بودند
پروردگارا تو لعن و عذاب اليم آنان را چندين برابر گردان
پروردگارا من به تو در اين روز و در اين مكان و در تمام دوران زندگانى به بيزارى جستن و لعن بر آن ظالمان و دشمنى آنها و بدوستى پيغمبر وآل اطهار او تقرّب میجويم
پروردگارا تو لعنت فرست بر اوّل ظالمى كه در حق محمد و آل پاكش صلوات الله عليهم ظلم و ستم كرد و آخرين ظالمى كه از آن ظالم نخستين در ظلم تبعيّت كرد
پروردگارا تو بر جماعتى كه بر عليه حضرت حسين بجنگ برخاستند لعنت فرست و بر شيعيانشان و بر هر كه با آنان بيعت كرد و از آنها پيروى كرد
خدايا بر همه ی آنها لعنت فرست

هم%20در%20عزاست/ASHEGHETAM%20%286%29.jpg)

سلام بر تو اى ابا عبد الله و بر ارواح پاكى كه فانی در وجود تو شدند
سلام خدا از من بشما باد الىالابد مادامى كه شب و روزی برقرار و باقى است
و خدا اين زيارت مرا آخرين عهد با حضرتت قرار ندهد
سلام بر حضرت حسين و بر حضرت على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب حسين




















پروردگارا تو لعنت مرا مخصوص گردان باولين شخص ظالم و اول در حق اولين ظالم و آنگاه در حق دومين و سوّمين و چهارمين
پروردگارا و آنگاه لعنت فرست بر يزيد پنجم آن ظالمان
و باز لعنت فرست بر عبيد اللَّه بن زياد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر و آل ابى سفيان و آل زياد و آل مروان تا روز قيامت

هم%20در%20عزاست/ASHEGHETAM%20%288%29.jpg)

خدايا ترا ستايش مىكنم بستايش شكر گذاران تو
برغم اندوهى كه بمن در مصيبت رسيد
سپاس خدا را،بر عزادارى و اندوه و غم بزرگ من
پروردگارا شفاعت حضرت حسين را روزى كه بر تو وارد میشوم نصيبم گردان
و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا با حضرت حسين و اصحابش كه در راه خدا جانشان را نزد حسين فدا كردند
التماس دعا 

دوستون دارم

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 14:33 توسط پرستو
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389 10:30 توسط پرستو
+
نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389 12:37 توسط پرستو
|



((*عــــــــشـــــــــــق*))


به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ... و من را دلتنگ دوستان آفريد…

...... دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی
دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريامی روند،
همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود

اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم
چون مزرعه تشنه به باران برسيم
یا من برسم به یار و یا یار به من
يا هردو بميريم به پايان برسيم





من با تو هستم و با تو این دنیا رو عشقه
مثل فرشته ای با تو این دنیا بهشته
جون میدم واسه یه لحظه عاشقیه با تو
آتیش میگیرم وقتی میبینم من اون چشماتو
آروم میشم وقتی دستای تو ، تو دستامه
عاشق تر میشم وقتی نگات توی نگامه
با هر جمله میخوام بگم ،....... عزیزم من میخوامت




امروز با یک آپ بسیار با احساس اومدم سراغتون،امیدوارم با شعرهایی که براتون آماده کردم لحظات زیبا و رومانتیکی رو سپری کنید و لحظه ای اندک به یاد عشق زیبای خودتون بیافتید و آتش این عشق در وجود
شما شعله ورتر بشه.




....... مثل همه ی وقتها برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من
جاریست ..
.
باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه با توبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم.....شاید بتوانم به
رویای با توبودن برسم ... 
و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تو میرساند.آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن
عاجز است ...

در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده ...
و ........چه زیباست رویای با توبودن 





توبه مي كنم ديگر كسي را دوست نداشته باشم حتي به قيمت سنگ شدن
توبه مي كنم ديگر براي كسي اشك نريزم حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود چشمانم را مي بندم
توبه مي كنم ديگر دلم برايت تنگ نشود حتي چند لحظه!قول مي دهم نامت را بر زبان نمي آورم لبهايم را مي دوزم
توبه مي كنم ديگر عاشق نشوم قلبم را دور مي اندارم براي هميشه و به كوير تنهايي سلام مي كنم



دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم
شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین
تلنگری می شکند
می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم
که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم
فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام
دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم
کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم
عجین کرد
بغض کهنه ای گلویم را آزارد
نفرین به بودن وقتی با درد همراست
ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند.

وت دارم
اگه موقعی که می بینمت بهار باشه همه برگای زرد و میریزم زیر پاهات
اگه تابستون باشه یه آدم برفیه بزرگ برات درست میکنم
اگه پاییز باشه یه فرش از غنچه های رز برات میبافم
اگه زمستون باشه آفتاب و قرض میکنم تا همه ی سردی ها و یخها رو آب کنه
اما اگه نتوستم این کارهارو بکنم فقط بهت میگم دوستت دارم همین ...

+
نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389 9:50 توسط پرستو
|

عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ،
و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!
تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا که
مي نگرم تو را ميبينم .
دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،
آنقدر دوستت دارم که ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!
مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشکهاي تو!

کتاب عاشقی را آرام باز می کنم
و ورق می زنم صفحات دلدادگی را ،
داستان خسرو و شیرین ..
افسانه ی لیلی و مجنون
روایت ویس و رامین ،
قصه ی فرهاد و منیژه ،
وامق و عذرا ، ...
..
باز هم ورقی دیگر ،
و برگی دیگر ،
و کهن عشقی دیگر ...
...
تو گویی لابلای هر برگ ،
با ظرافتی خاص...
دلی پیچیده شده ،
و چشمی نگران..
هنوز بر لب جاده عاشقی
به انتظار نشسته ،
یار را می جوید ...
با عطر عشق ،
جان که واله شد ،
برگ برگ دفتر دل ،
پر کشید از اینجا و رفت .....
...رفت و مرا با خود برد ،
دورتر و فراتر از تمام عاشقان ،
....به ابتدا ، به آغاز ...، به ازل ...
به عشق و آرام محض ..
به تو !
.........................................
گویی من و تو را ،
در دو انتهای ریسمان عاشقی ،
به هم و در هم ، تنیده و بافته اند ....
شیرازه ی کتاب عشق منی تو ؛
از ازل .........تا........ به ابد

+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 10:55 توسط پرستو
|
*************************

در کشف الغمه از طریق مخالفان روایت کرده است که روزی رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) از خانه بیرون آمد و دست حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در دست داشت و فرمود: که هر که این را شناسد، بشناسد و هر که نشناسد این فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمّد(صلی الله علیه و اله وسلم) است و این پاره تن من است و این دل من است و جان منست که در میان دو پهلوی منست. پس هر که او را آزار کند، مرا ازار کرده است و هر که مرا آزار کند، خدا را ازار کرده است.
کتاب جلاء العیون علامه مجلسی(رضوان الله علیه)، ص103.
*************************
** هرکه مـهر فـاطـمه(س)در دل ندارد، دیـن ندارد **
** دین و ایـمان غیر حب فـاطـمه(س)، امکان ندارد **
** بی ولای فـاطـمه(س) صوم و صلاة،ارزش ندارد **
** خصم زهراء(س)جائی غیر از دوزخ و نیران ندارد **
خـدایا! ازت ممنونیم که یه ساله پیش، روز ولادت پر برکت مادر سادات
حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) بهمون اجازه دادی وبلاگی به
اسم مبارک *** یَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ «س» *** راه اندازی
کنیم و از فضائل و مصائب مادرمون حضرت فاطمه
زهراء(سلام الله علیها) و ائـمـه مـعصـومین(صلـوات
الله علیهم اجـمعـین) بنـویسـیـم خـدایــا! ازت
یه دنـیـا ممنونیم که افتخـار کنیزی مادرمون
حضرت فـاطمه زهـراء(سلام الله علیها) رو بهمون دادی
خدایا! تو شاهدی که ما کنیزی مادر مظلومه مون حضرت
زهراء(سلام الله علیها) رو با پـادشـاهی دو عـالـم هرگز هرگز عـوض
نمیکنیم خـدایـا! ازت میخواییم این افـتخـار رو تا آخر عمـر ازمون نگیری
**اللّهم عجّل لوليک الفرج**
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 13:59 توسط پرستو
|
*************************

در کشف الغمه از طریق مخالفان روایت کرده است که روزی رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) از خانه بیرون آمد و دست حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در دست داشت و فرمود: که هر که این را شناسد، بشناسد و هر که نشناسد این فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمّد(صلی الله علیه و اله وسلم) است و این پاره تن من است و این دل من است و جان منست که در میان دو پهلوی منست. پس هر که او را آزار کند، مرا ازار کرده است و هر که مرا آزار کند، خدا را ازار کرده است.
کتاب جلاء العیون علامه مجلسی(رضوان الله علیه)، ص103.
*************************
** هرکه مـهر فـاطـمه(س)در دل ندارد، دیـن ندارد **
** دین و ایـمان غیر حب فـاطـمه(س)، امکان ندارد **
** بی ولای فـاطـمه(س) صوم و صلاة،ارزش ندارد **
** خصم زهراء(س)جائی غیر از دوزخ و نیران ندارد **
خـدایا! ازت ممنونیم که یه ساله پیش، روز ولادت پر برکت مادر سادات
حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) بهمون اجازه دادی وبلاگی به
اسم مبارک *** یَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ «س» *** راه اندازی
کنیم و از فضائل و مصائب مادرمون حضرت فاطمه
زهراء(سلام الله علیها) و ائـمـه مـعصـومین(صلـوات
الله علیهم اجـمعـین) بنـویسـیـم خـدایــا! ازت
یه دنـیـا ممنونیم که افتخـار کنیزی مادرمون
حضرت فـاطمه زهـراء(سلام الله علیها) رو بهمون دادی
خدایا! تو شاهدی که ما کنیزی مادر مظلومه مون حضرت
زهراء(سلام الله علیها) رو با پـادشـاهی دو عـالـم هرگز هرگز عـوض
نمیکنیم خـدایـا! ازت میخواییم این افـتخـار رو تا آخر عمـر ازمون نگیری
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 13:58 توسط پرستو
|
|

|
|
|
 |
|
 
 
زیارت عاشوا
بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم

بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم
* السلام علی امیرالمومنین * السلام علی سید الوصیین * السلام علی امام المتقین * السلام علی وارث علم النبیین * السلام علی یعسوب الدین * السلام علی عصمه المومنین * السلام علی قدوه الصادقین و رحمه الله برکاته*
        

 
       
http://www.youtube.com/watch?v=kXEG7nhHrio&feature=related

سلام بر محرم، سلام بر ماه غم، سلام بر طلیعه حزن و ماتم سلام بر حسین ، سلام بر خون خدا، سلام بر سبط مصطفی، سلام بر زاده علی و زهرا سلام بر کربلا، سلام بر کویر تف دیده تشنه خون، سلام بر صحنه تجلی عشق اله، سلام برسرزمین بلا سلام بر زینب ، سلام بر دختر علی، سلام بر ظفرمند عرصه دلدادگی، سلام بر غیرت آموز مکتب حسین
سپیده صبح محرم سرزد و دل هزاران عاشق حسین به خروش برآمد. سالی نو رسید و حجاب ظلمت و غفلت به تجلی حسینی دریده شد.
دریغا که خون حسین و اشک یتیمان و رعد صدای زینب، دل در تکاپو نیندازد و زنگار از قلب نزداید. هان، محرم آمد و صدای "هل من ناصر" حسین در صحرای کربلا نه که در تمام زوایای عالم پیچید. زهره در تکاپو آمد و کیهان را غیرت درگرفت. آیا یاوری هست؟
محرم جلوه عشق حضرت حق و رسیدن به مقام "راضیه مرضیه" است. حسین بن علی(ع) با لشکری از نور به قلب شب زد تا دلدادگی خود به حضرت دوست و دلسوزی برای اسلام عزیز را به تصویر کشد. اما هیهات که کاخ ظلم سربرافرازد و فرزند علی ساکت بماند. همان علی که اشک یتیم را تاب نمی آورد و بی مروتی را به نظاره نمی نشست. حسین همان علی است با یارانی با وفا و خاندانی از جان گذشته که رحل اقامت در مسلخ عشق دوست انداختند و جان شیرین برایش باختند. محرم فرصتی است تا عاشورایی شویم و عاشورایی بمانیم. دست به دامان حسین زنیم و تا ماورای هستی به پرواز درآییم. از غیرت زینب درس گرفته و نوامیس خویش را از عطر حیای دختر علی معطر بخواهیم .
بی شک صدای مظلومیت حسین بن علی(ع) همیشه تاریخ در گوش جهانیان طنین افکن است و یزیدیان را به هراس می افکند. آنانکه به این صوت الهی لبیک گویند و ندای "یالیتنی کنت معکم" سردهند از تبار عاشورا خواهند بود.
 
حسين ... از تو چه دور افتاده ام . اشک هايم را بر غم که ريخته ام که هم اکنون از جوشيدن باز ايستاده اند ؟ ناله هايم را به فراق چه کسي بلند کرده ام که هم اينک درگلو خشکيده اند؟ دست هايم را به مصيبت کدام عزيزي بر سينه زده ام که در اين هنگامه قيامت ، از حرکت وا مانده اند ؟ حسين ... مگر از تو بي کس تري مي شناسم ؟ مگر از تو غريب تري يافته ام ؟ حسين ... مگر از تو مظلوم تري پيدا کرده ام ؟ يا شايد آنقدر بر تو گريسته ام که چشمه اشکم خشکيده ؟ گلويم ياراي ناله اي دگر را از دست داده ؟ نه اما ... نه ، انا اعلم بنفسي من غيري آه ... حسين ... از تو چه دور افتاده ام . *** ايستاده اي ، در ميان پرده اي از اشک ، دوستانت را راهي کربلا مي کني ، برايت دست تکان مي دهند ، همين دست ها چند روز ديگر ضريح شش گوشه جگر گوشه فاطمه را لمس خواهند کرد . دلت گرفته ، چند سال است کارت ، فقط ريختن اشک در پشت سر کاروان است . چه اتفاق افتاده ... آيا فقط قسمت نبوده ... اما او بهتر مي داند ، و ربي اعلم بي مني بنفسي *** دست هايم را دراز مي کنم تا شايد از دور بتوانم لمسش کنم ... کاروان رفته و باز مانده ام ... حسين ... از تو چه دور افتاده ام ... از تو چه دور افتاده ام ...
         

         
www.property.com/videos/tag/yaahossein
حسين .... حسين حسين کاش هيچ وقت جبرئيل خبر شهادتت را براي جدت پيامبر نمي آورد ، چه او را غم گمراهي امت ، بعد وفاتش بس بود ... حسين کاش هيچ وقت فاطمه ، در حالي که هنوز تو را در شکم داشت ، از ماجراي کربلا آگاه نمي شد ، فاطمه را اين همه توان نبود که خبر شهادت ميوه دلش و طناب ظلم در گردن همسر ديدن را با هم تحمل کند ... حسين کاش هيچ وقت علي پدرت ، بر پاي آن محراب خون ، لبانش را به ذکر لا يوم کيومک يا ابا عبدالله باز نمي کرد . حيدر همان موقع که به دست خود ، فاطمه را غسل داده بود ، پشتش براي تحمل غمي ديگر توان خود را از دست داده بود ... اي کاش حسين ... اي کاش کوفيان تنها کمي با وفاتر بودند . اي کاش هيچ وقت مسلم را راهي کوفه نکرده بودي . اي کاش همان دم که قلم را به دست گرفتند ، دستشان از حرکت باز مي ماند و بر روي کاغذ مي خشکيد . اي کاش وقتي آن نامه ها را نشانشان دادي ، اگر شمشير به زمين نگذاشتند ، حداقل چشم به زير مي انداختند . هنوز ... هنوز عباس در آب کف دستانش ، خشکي لب هاي علي اصغر را مي بيند . هنوز حسين پيکر قطعه قطعه شده علي اکبرش را به آغوش کشيده ، از جوانان بني هاشم براي به خيمه رساندنش ، ياري مي خواهد . هنوز زينب بر روي تل زينبيه ، پيکر بي سر برادر و نه برادر ، که همه کسش را با چشم پر خون نظاره مي کند . هنوز ... هنوز آواي هل من ناصر ينصرني به گوش مي رسد . هنوز علم در اهتزاز است ...
الان چند روزیست سرزمین کربلا در سوت وکوره
از اون شور و هیاهو چند روز پیش هیچ خبری نیست
مثل کوچه ی دل مــــــــــــــــــــــا ...

تن بی سر هر یک از شهیدان روی زمین وسر بی تن هر کدوم روی نیزهها در چهل منزل دورتر
تا چند روز پیش ارباب حسین نگران بود
عمو عباس مضطرب بود

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمههـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر



همه عالم يه طرف حسين زهرا يه طرف
هر چي عشقه يه طرف عشق به مولا يه طرف
اين کيه هر کي صداش مي زنه ديوانش مي شه
ديگه جايي نمي ره گداي اين خونش مي شه
 

کربلا یعنی .........
کربلا یعنی که خون آب وضو با خدا بی واسطه در گفتگو
کربلا یعنی همیشه مکتبی توحسینی و خواهر تو زینبی
کربلا یعنی سراپا جان شدن در منای عاشقی قربان شدن
کربلا یعنی سرو جان باختن پل به معراج شرافت ساختن 
کربلا یعنی که عاشورای خون موسم انا الیه راجعون 
کربلا یعنی دل احمر شدن روی دست باغبان پر پر شدن 
کربلا یعنی هم آغوش اجل تلخی مرگش نکوتر از عسل
کربلا یعنی بهار تشنگی شعله بر دل از شرار تشنگی کربلا یعنی چو گل افروختن پیش آب از تشنه کامی سوختن کربلا یعنی که در دریای آب تشنه اما آب کردن را جواب کربلا یعنی فغان و زمزمه
خنجر و حنجر نگاه فاطمه
http://www.youtube.com/watch?v=1eXogdSX43w



السلام عليکِ يا زينب کبري السلام عليکِ يا بنت رسول الله السلام عليکِ يا بنت اميرالمومنين (س)
صبر را مفهوم معنا زيــنـــب است
کعبه غمهاي دنيا زيــنـــب است
چون حســـين است آفتاب شهر عشق
ماهتاب عالم آرا زيـنــــب است
يَا كَرْبَلا أفيكِ يُقْتَلُ جَهْرَةً سِبْطُ المطَهَّرِ أنَّ ذَا لَعَجِيبُ

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند. روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام
روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )
روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام
روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام
روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام
روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام
روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام
روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام
روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان
روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه


زیارت عاشوا
بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم


سلام بر محرم، سلام بر ماه غم، سلام بر طلیعه حزن و ماتم سلام بر حسین ، سلام بر خون خدا، سلام بر سبط مصطفی، سلام بر زاده علی و زهرا سلام بر کربلا، سلام بر کویر تف دیده تشنه خون، سلام بر صحنه تجلی عشق اله، سلام برسرزمین بلا سلام بر زینب ، سلام بر دختر علی، سلام بر ظفرمند عرصه دلدادگی، سلام بر غیرت آموز مکتب حسین
سپیده صبح محرم سرزد و دل هزاران عاشق حسین به خروش برآمد. سالی نو رسید و حجاب ظلمت و غفلت به تجلی حسینی دریده شد.
دریغا که خون حسین و اشک یتیمان و رعد صدای زینب، دل در تکاپو نیندازد و زنگار از قلب نزداید. هان، محرم آمد و صدای "هل من ناصر" حسین در صحرای کربلا نه که در تمام زوایای عالم پیچید. زهره در تکاپو آمد و کیهان را غیرت درگرفت. آیا یاوری هست؟
محرم جلوه عشق حضرت حق و رسیدن به مقام "راضیه مرضیه" است. حسین بن علی(ع) با لشکری از نور به قلب شب زد تا دلدادگی خود به حضرت دوست و دلسوزی برای اسلام عزیز را به تصویر کشد. اما هیهات که کاخ ظلم سربرافرازد و فرزند علی ساکت بماند. همان علی که اشک یتیم را تاب نمی آورد و بی مروتی را به نظاره نمی نشست. حسین همان علی است با یارانی با وفا و خاندانی از جان گذشته که رحل اقامت در مسلخ عشق دوست انداختند و جان شیرین برایش باختند. محرم فرصتی است تا عاشورایی شویم و عاشورایی بمانیم. دست به دامان حسین زنیم و تا ماورای هستی به پرواز درآییم. از غیرت زینب درس گرفته و نوامیس خویش را از عطر حیای دختر علی معطر بخواهیم .
بی شک صدای مظلومیت حسین بن علی(ع) همیشه تاریخ در گوش جهانیان طنین افکن است و یزیدیان را به هراس می افکند. آنانکه به این صوت الهی لبیک گویند و ندای "یالیتنی کنت معکم" سردهند از تبار عاشورا خواهند بود. |



عبرتهای عاشورا
عبرتهای عاشورا
عبرتهای عاشورا

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا*دلالت دارد که عاشورا یک فرهنگ است و در طول زمان و تمام مکانها جریان دارد. عاشورا یک تاریخ است و آنانی که دل در گرو سعادت خود و جامعه اسلامی دارند. در کنار درسهای آن به عبرتهای آن نیز نظر مینمایند و توشه های لازم را برای حکومت خود در دنیای پیچیده ی مادی امروز بر میگیرند.
مقام معظم رهبری:عاشورا به غیر از درس یک صحنه ی عبرت است. اولین عبرتی که در قضیه ی عاشورا ما را به خود متوجه میکند این است که...چه شد که جامعه ی اسلامی ۵۰سال بعد از پیامبر به آن حدی رسید که کسی مثل امام حسین(ع) برای نجات جامعه ی اسلامی یک چنین فداکاری را بکند...ما باید بفهمیم بر سر آن جامعه چه بلایی آمد که سر بریده حسین بن علی علیهماالسلام در همان شهری که پدر او بر مسند خلافت مینشسته است گردانده بشود و آب از آب تکان نخورد!
۱*)عاشورا صدای قداست زدایی و حریم شکنی **********امام حسین(ع):بنی امیه با فحاشی و ناسزا گویی احترام مرا در هم شکستند و من صبر کردم و چون خواستند خون مرا بریزند از شهر خود خارج شدم.
۲*)عاشورا نتیجه سست شدن تبعیت از رهبری برگزیده خدا********** امام حسین(ع):شنیدم از پیامبر که فرمود:اگر روزی معاویه را بر بالای منبر من دیدید او را بکشید ولی مردم مدینه او را دیدند و نکشتند و اینک خداوند آنان را به یزید فاسق مبتلا نموده است.
۳*)عاشورا محصول تعطیلی امر به معروف و نهی از منکر********** امام حسین(ع):جدا" اوضاع زمان دگرگون گردیده.زشتیها آشکار و نیکیها و فضیلتها از محیط ما رخت بر بسته اند.از فضایل انسانی باقی نمانده است مگر اندکی.
۴*)عاشورا محصول رواج فساد و بی بند و باری در جامعه********** امام حسین(ع):مردم آگاه باشید اینان«بنی امیه»اطاعت خدا را ترک و پیروی از شیطان را بر خود فرض نموده اند. فساد را ترویج و حدود الهی را تعطیل نمودند.

التماس دعا   دوستون دارم  |
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 15:32 توسط پرستو
|
از عرش صدای ربنا می آید
آوای خوش خدا خدا می آید
فریاد که درهای بهشت باز کنید
مهمان خدا سوی خدا می آید

ز مردم دل بکن یاد خدا کن . خدا را وقت تنهایی صدا کن . در آن حالت که اشکت می چکد گرم . غنیمت دان و ما را هم دعا کن

یا رب ز تو امروز عطا می طلبم
هشیاری و بخشش خطا می طلبم
مقبولی روزه و نماز و طاعات
از درگه لطفت به دعا می طلبم

امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.




+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 15:8 توسط پرستو
|

همانا دنیا مانند آب شور است
هر چه بیشتر بنوشی تشنه تر شوی (امام علی علیه السلام)

فــــارغ از هر دو جهـــانم به گل روى علـــى
از خُـــم دوست جـــوانم بر خَم موى علـــى
طى كنم عرصه ملك و ملكوت از پى دوسـت
يــــاد آرم به خــــرابات چو ابـــــروى علــــى


سلام
دوستان عزیز و همراهان همیشگی متاسفانه مدتی دسترسی به نت ندارم کمتر آپ
می کنم ولی میام سر میزنم دوستان گرامی آپ کردن خبرم کنید در اولین فرصت
سر می زنم
ممنمنم تو این مدت منو همراهی کردین




مریم مادر عیسی است
و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم
باز درماندم :
خواستم بگویم:فاطمه دختر خدیجه کبری است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که:
فاطمه دختر محمد (ص) است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که :
فاطمه همسر علی است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که :
فاطمه مادر حسین است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که :
فاطمه مادر زینب است
باز دیدم که فاطمه نیست
نه اینها همه هستن و این همه فاطمه نیست
فاطمه ، فاطمه است



علي عليه السلام و زيبائيها:
زيباترين ولادت: تنها كسي كه در داخل خانه خدا بدنيا آمد، اوست.
زيباترين نام: بنا بر روايات متعدد، نام علي مشتق از نام خداست.
زيباترين معلم: علي تربيت شده دست پيامبر (ص) بود.
زيباترين سخنان: به تعبير بسياري از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن كريم است.

تولد در خانه خدا
مكه در يكي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت كنندگان خانه خدا
بود. زائران با آداب و مناسك خود به گرد خانه خدا طواف مي كردند، گاه
پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز كه روز جمعه
سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه كعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع
تنها يك زن بود كه به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي كرد، شرك و كفر بر
روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل
الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي كرد، و از خدا مي خواست تا
وضع حملش را آسان كند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود
كه اين فرزند تولدي مبارك و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...
فاطمه با خدا راز و نياز مي كرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد كرد، دردي
كه فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً
چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس كرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان
شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي كرد، پس از اين احساس از
طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي كشاند. و درد
هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.

چه مي دانست كه خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.
فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني كه او را از چشم مردم پنهان كند، و
سرانجام آغوش گشوده كعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه
كعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود كه مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه
حيات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي
عزيز، گرانبها و بس كمياب. همان چيزي كه بايد راز سعادت جامعه ها را در آن
جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي
فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...

+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 18:42 توسط پرستو
|
سلام دوستان گلم 
امروز تولدمه
















براي روز تولدمه۱۰ شاخه گل ميخرم۹ شاخه گل طبيعي يک شاخه گل مصنوعي
و روي شاخه گل مصنوعي مينويسم تا پر پر شدن اين گل دوستت دارم
تولدمه مبارك
قشنگترين صداي زندگي تپش قلب توست
شكوه ترين روز دنيا تولد توست پس بدان
و با من بمان كه عاشقانه دوستت دارم












گل را دوست دارم تو را هم دوست دارم گل را براي بوييدن و تو را براي
بوسيدن گل را براي يه لحظه و تو را براي هميشه












تمام قلبم
تک تک ضربان عاشقانه آن 
فدای چشمان تو که تمام هستی و جانم فدای آن است
و
بغل بغل گل های زیبا
فدای قلب مهربانت که مبهوت و محو آن شده ام
قلبم همیشه برای تو و به یاد تو می تپد 
ندای دلم عشق توست 












بهش گفتم منو چقدر دوست داری؟ گفت: اندازه جوهر خودکارم. گفتم خیلی نامردیه. آخه جوهر خودکارت که یه روز تموم میشه. یه لبخندی زد و گفت: خودکارم اصلا جوهر نداره
**********
دلتنگم از نبودن ِ چشمهایت
نگاه کن ...
با یک مداد ساده دلم را سیاه کن
می دانم که اشتباه بزرگیست ...
اما بیا به خاطر من اشتباه کن
***********.
به هر کس از سر مهر و محبت می کنم جانم فدا
مثل عقرب می زند نیشم نمی دانم چرا؟!!!!!!!!
************.
ماندم به تو اي گلشن زيبا چه نويسم
من مور صغيرم به سليمان چه نويسم
ترسم كه قلم شعله كشد صفحه بسوزد
با اين دل تنگم به عزيزم چه نويسم
**********
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد اون بگه که هرگز نميخواد تو رو ببينه
****************
سواربردستان سرنوشت برنگاه نوازشگرت سلام کردم وهم آنگاه وداع، آري درغروبي غمباردرپشت کوه خورشيدخون مىنگريست آسمان تاريک بغضي ترکيد
***********

ازش پرسيدم چه قدر منو دوست داري؟ گفت: به اندازه جوهر خودکارم. گفتم: خيلي نامردي چون جوهر خودکارت يه روز تموم ميشه لبخند زد وگفت:خودکار من اصلا جوهر نداره

دوست دارم
بی کسی رو برای سکوتش دوست دارم
سکوت رو برای آرامشش دوست دارم
و آرامش رو برای داشتن تو دوست دارم
و تو رو برای عشقت دوست دارم
عشقت رو برای به تو رسیدن دوست دارم
عشقت رو ، وجودت رو دوست دارم
ولی شاید تو ..........
منو دوست نداشته باشی
شاید ........
باید ........
حتما .......
احتمالا ......
وقتی که تو نیستی کدومش رو باور کنم
وقتی تو حرفام رو نمی شنوی
وقتی دوست داری جای من
جای من سکوت و تنهایی باشه
ولی باز می گم سکوتت رو
آرامشت رو ، عشقت رو
چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی


اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

چه لطيف است حس آغازي دوباره
....وچه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغازه تنفس 
و چه اندازه عجيب است روز ابتداي بودن!
....و چه اندازه شيرين است امروز
....روز ميلاد
روز تو!
روزي كه تو آغاز شدي!
تولدمه مبارك

+
نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388 23:27 توسط پرستو
|


تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم


اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم





به عشق چشم تو بی قرارم
به راهت روز و شب چشم انتظارم
بگو با من به لحنی نرم و آرام
بگو زیباچقدر باید ببارم
چرا گفتی من زیباترینم
تو را تنهای تنها می گذارم
برو چون با نگاه عاشق خود
تو را دست خداوند می سپارم












یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟
مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم
یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟
به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟
یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟
کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم
یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟
چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه
یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟
هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه
یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟






















یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم
یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟
دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت
یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟
درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت
یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟
تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟
یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟
میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه
یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟
یه چیزی بشکنه فقط ، اونم طلسم ما باشه

هميشه از اينكه عاشق بشم ميترسيدم .
اگر چه عاشقت بودم ولي سعي داشتم مخفي كنم.
حتي از خودم .به خودم ميگفتم كه نه عاشقش نيستي
فقط دوستش داري ولي بعضي وقتها احساسم 
از دوست داشتن بيشتر ميشد.
اين احساس خيلي بزرگتر از دوست داشتن است.
هر كسي هم كه ميگفت عاشقي ميگفتم نه فقط دوستش دارم.
چندبار بهت گفتم كه عاشقتم ولي يازياد جدي نبود
يا اينكه روي حرفم تاكيد نكردم.
نمي خواستم عاشقت باشم 
چون ميدونم يك روزي تنهام ميزاري .
ولي ديگه خسته شدم ميخوام فرياد 
بزنم كه عاشقت هستم.
حتي اگر تا ابد تنهام بزاري.
تقدیم به عزیزترین وجود زندگی ام که خیلی میخوامش


از من به تو نصیحت :
" در زندگی هرگز خلاف نکن ، اگر خلاف کردی اعتراف نکن
اگر اعتراف کردی ادعا نکن ، اگر ادعا کردی مغرور مباش
اگر مغرور شدی ، التماس نکن و اگر التماس کردی
هرگز زندگی نکن "

|
|
كسي كه مثل هيچكس نيست
تو بهترين مني تو بهترين مني
من ماه را ميليون ها بار بوسيده ام در آسمان با ستاره ها رقصيده ام آفتاب را در روزهاي باراني لمس كرده ام عطر رزهاي صورتي را هزاران بار احساس كرده ام اقيانوسي را ديده ام كه آتش را عاشق خود ساخت هم آغوشي شقايق هاي سوخته را ديده ام
اما هنوز ... اما هنوز كسي را نديده ام كه به اندازه تو من را شگفت زده و مبهوت بكند تو مرا از خود بي خود ساختي تو پرشورترين لحظات را براي من آوردي
عزيزم ، به اين دليل است كه بهترين مني عزيزم، به اين دليل است كه مثل هيچكس نيستي

|


وقتی سکوت می کنم دوست دارم تو
برایم آواز بخوانی. صدای تو از صدای پرنده های رها قشنگتر
است. وقتی تاریک می شوم دوست دارم تو دست درگردن
مهتاب برمن بتابی
. نور تو از نور خورشیدعالم تاب برمن
درخشان تر است.ای کسی که درختان انگور با دیدنت
مست می شوند و گونه های گیلاس از شرم
سُرخ.
موهایت را در دریاچه ی دل از عطر باران خیس کن تا
شاعران قصه ی مکرر عشق را از نو بسُرایند.
وقتی آواز میخوانم دوست دارم آسمان را تکان دهی تا یخ
ستارگان آب شود.دوست دارم تا چند قطره باران برسرم
بریزی و جیب هایم را پُر کنی از عطر شمعدانی و یاس و

رازقی... وقتی با چراغی از نژاد سپیده و ماه در کوچه های
خاطره به دنبال تو میگردم، دوست دارم تو را زیر چتر کاجها
ببینم که " هشت کتاب سهراب" را برای پروانه میخوانی.
من با عشق زاده شده ام و دستهایم ابرها و موجها را
بخوبی می شناسد.
من عاشقم. عاشق عشق...
آنقدر عاشقم که از کنار هردرختی عبور کنم تبدیل به گل
سُرخ
خواهد شد. عشق و دوست داشتن دلیل خاصی
نمیخواهد جز آنکه به اثباتش برسانی. همین...
پرستو دختر عاشق




عزیزترین وجود زندگی ام
دوستت دارم
دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري! 
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري! 
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق! 
دوستت دارم همچوتكه ابرهاي سفيدي كه دراوج آسمان آبي درحال عبورند! 
دوستت دارم چون تو رو مي
خواهم و تو نيز مرا ميخواهي!
دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق! 
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم همچو چشمه اي دردل كوه كه آرام جاري ميشود 
بر روي زمين و تبديل به آبشاري ميشود كه از دل كوه سر ازير مي شود! 
دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره وتارراباحضورش پرازروشنايي ميكند! 
دوستت دارم همچو باران ! باراني كه تن تشنه دنياراجان ميدهدو میشويد ! 
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد ! 
دوستت دارم چون توآخرين اميدزندگي مني ، ولياقت اين دوست داشتن راداري! 
دوستت دارم تاحدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن رانسبت به توداشته باشند! 
دوستت دارم چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي! 
دوستت دارم چون از زندگي ودنيا گذشته اي تا با من بماني ! 
دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك ازچشمانم سرازيرشود! 
جیگرم
H
باز میگم دوستت دارم

اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند : آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟
بگو: دنيايي از عشق بود كه درحسرت رسیدن به كرانه عشق مرد.
بگو: ديوانه ی بت پرستی بود كه بتش را ديوانه وار دوست مي داشت.
بگو: اشك در بدری بود كه به هيچ ديده اي به جز ديده ی من آشيان نداشت. بگو: برای اندك زمانی با من بود ولی تا آخرين لحظه هايش می گفت:
تــا ابـــد دوستت دارم
+
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387 18:18 توسط پرستو
|


به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.

عشق اقيانوس وسيعی است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند می دهد
زندگي بدون عشق بی معنی است و خوبي بدون عشق غير ممکن .
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود .
عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کنی .
عشق گلی است که دو باغبان آن را مي پرورانند .
عشق گلی است که در زمين اعتماد مي رويد .
عشق يعنی ترس از دست دادن تو .
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد .
وقتی هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق برای همه چيز کافيست .
زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزی است که بر پا مي ماند .
عشق مثل هوايی است که استشمام می کنيم آن را نمی بينيم اما هميشه احساس و مصرفش
میکنيم و بدون آن خواهيم مرد .
عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد







تو را براي تو دوست دارم و زندگي را براي نفس هاي تو
اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم
اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم
اي کاش مي توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمش ابري مي شد باريدن مي گرفت
اي کاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم
اي کاش مي توانستم پرنده باشم و تا دور دست ها به کنار تو پرواز مي کرد
و اي کاش سايه بودم تا نزديک ترين کس به تو مي شدم
آري اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم
اگر کسی را دوست داری به او بگو
زیرا قلبها معمولا با کلماتی که ناگفته می مانند می شکنن
پس به او بگویید دوستش دارم
به اوکه قلبش به وسعت دریائیست که قایق کوچک دل من در آن غرق شده
به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد
و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.
به او بگویید دوستش دارم.





براي عشق تمنا كن ولي خار نشو
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
براي عشق خودت باش ولي خوب باش

دوستت دارم ، دوستت دارم
به لطافت برگ گل
به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت کوه ، به پختگي پير دهر
دوستت دارم ، دوستت دارم
به اندازه يک دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم
دوستت دارم ، دوستت دارم
عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست
تا روزي عشقت را نثارم کني
دوستت دارم ، دوستت دارم
فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست
دوستت دارم ، دوستت دارم
دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود
اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نکن
محبوب من ، دلدار من ، عشق من
دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي
اگر بدانم که عاشقم هستي و مرا مي خواهي
غم هجرانت را به جان مي خرم
دوستت دارم ، دوستت دارم
اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم
با تمام وجود ناچیزم دوستت دارم ، دوستت دارم

به او بگوییددوستش دارم
به اوبگوئیددوستش دارم ومیمیرم براش
به او بگویید دوستش دارم، به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد، به او که با جادوی
کلامش زیباترین لغات را شناختم، به او ک لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است، به او که نگاهش به گرمییه
آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است، به او که برای من مینویسد،
مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و .............
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 12:50 توسط پرستو
|

می دونم فراموشم كرده ،نمی دونم فراموشش كنم یا نه؟
شعله ی عشقش را تو دلم خاموشش كنم یا نه؟
چقدر یواش و بی صدا به خوابم پا گذاشت، می ترسید از خواب بپرم
فكر كردم اگه می دونست چقدر دوستش دارم
و چقدر خوشحالم می كنه اینطور آروم نمی اومد
ولی اون پیشم نیومد و فقط از خوابم گذر كرد
دنبالش كردم و دیدم كه به خواب پسری رفت و او را در آغوش كشید
ناخودآگاه چشمانم بسته شد ، خارج شدم
و چشم بسته در رویاها گم شدم
كمكم كنید ، یه نفر دستم را بگیرد
راه بیداری را پیدا نمی كنم یكی بیدارم كند
كابوس ولم نمی كند من خودم را گم كرده ام
لطفا به من بگویید كه اون فقط یه كابوس بود و بس
درد تنهایی
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........
صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی.......
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین.....
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی........
میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم........
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی........
تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند.....
به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی........
دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل.....
درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی........
هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن......
چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی.....

رسته فراموشت کردم ولی بعضی وقتها نمیدونم چرا بد جوری میری تو مخم
همش به تو فکر می کنم گذراست ولی تو همون یه ساعت اندازه ی کل وقتایی که به یادت نیستم اشک میریزم.
بعد بازم حالم خوب میشه نمی دونم چرا ، تو می دونی؟
خدایا با این که تلخه ولی حسه قشنگیه این احساسو من با تمومه دنیا عوض نمی کنم
حس زیبای 

عشق



بيشتر از آنچه كه تصور م دوستت دارم و
بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر
از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي
جز تاريكي و سياهي ندارد
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم
و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم
اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است
از طرف من به تو!
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه
معناي واقعي عشق را به من ابراز آموختي
آآموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!




ي


از بی عشقی داشتم هلاک می شدم که آمدی عاشقت شدم
آرام و زیبا آمدی همچون باران با طراوت و تازه بودی عاشقت شدم
شب ها با تو در رویاها بودم بیدار تا سپیده که عاشقت شدم
در آغوشت مثل کودکی آرام خفتم تا خوابی شیرین دیدم عاشقت شدم
حس خوبی بود وقتی که در آغوشت بودم بوسه ای جانانه کردم و عاشقت شدم
تنها روشنی راه عاشقییم تو بودی تو بودی ستاره که عاشقت شدم
حالا از عمق قلبم می گویم که دوستت دارم که اینگونه بود که عاشقت شدم 




چه شیرین بود هنگامی که به من گفتی دوستم داری و چه تلخ بود هنگامی که دیگر پیشم نبودی.
چه زیبا بود هنگامی که سرت بر روی شانهایم بود و چه زشت بود هنگامی که دستانت در دستان دیگری بود.
چه روشن بود هنگامی که به آینده می اندیشیدی و چه تاریک بود هنگامی که ستاره شبهایم نبودی.
چه مهربان بودی هنگامی که می خندیدی و چه خشمگین بودی هنگامی که گفتی با دیگری هستی.
چه خندان بودم هنگامی که مال من بودی و چه گریانم که اینگونه زندگییم به پایان خواهد رسید.


دیدار به قیامت...
کاش قلبم درد پنهانی نداشت ....
سینه ام هرگز پریشانی نداشت....
کاش میشد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت.....













دلم بدجوري گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.. عطرتو حس
ميکنم و صداتو ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستي... ميترسم دستاتو تو دستم
بگيرم..ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم... مي ترسم تو هم مثل من بوي تنهايي
و غربت بگيري.. مي ترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه
من از مرگ نمي ترسم از رفتن تو مي ترسم.. مي ترسم تو بري و من
نميرم! مي ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته...!! مثل تموم شبهايي که
گذشت..!! مثل تموم شبهايي که بدون تو خواهند اومد...!! روزگارم از
شبهاي بي ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که اميد سپيده اي
هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيس
نميشم..!! ياد اون چتري که بالاي سرم گرفتي تا ابد با منه.. من و ببخش
که هنوز ازت پرم که هنوز نميتونم ازت دل ببرم.. راستي تا حالا شده اون
قدر دلت براي کسي تنگ بشه که با شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟
تا به حال شده اون قدر بخواي براي يه نفر بميري که از زنده بودنت هم
خسته بشي؟؟ يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف بشن تا نگاهي که به
تو خيره شده لحظه اي بيشتر باقي بمونه؟؟ميدوني... من عاشقم چون فقط
يه بار تو دلم زلزله اومد ... چون هميشه قلبم واسه يه نفر زد (واسه
تو)...ميدوني... تو هيچ وقت نتونستي ذهنمو بخوني..اشکمو ببيني.. صدامو
نشنيدي..صدايي که خودت خفش کردي.. صدايي که يه روز بهت ميگفت
دوست دارم عشق من پاک بود..عشق من با عشقاي حالا فرق داشت وقتي
ميگفتم دوست دارم با بند بند وجودم ميگفتم..
اما هيچ وقت نفهميدي.. اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..ميدوني چرا؟؟
چون اول و اخر لحظه هام تويي... بذار هميشه پريشونت بمونم ميذاري که
تو رو خدا اينم ازم نگير من ميميرم.

+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 20:28 توسط پرستو
|


برای تو می نویسم برای مهربانی چشمهایت
برای صمیمیتی که در کلامت موج می زند
برای تو می نویسم
برای لبخند شیرینی که روی لبانت نقش می بندد
و برای نهال مهری که در سینه ی پر مهرت می روید
فقط برای تو می نویسم
که صدایت زیباترین ترانه ی هستی ست
و برای نامت که پر از راز و رمز زیبایی ست
و

فقط برای تو می نویسم...
دوست دارم دوست تو باشم کسی به رنگ دغدغه هایت ، کسی که صدایت را می شنود و دلهره هایت را می شناسد و خوب می داند تنهایی تو چه طعمی دارد .
دوست دارم صدایت کنم با کلماتی که روزمره نیستند و بی مقدمه حس مرا عریان می کنند.
می خواهم از دوستی با تو حرف بزنم .
دوست دارم صدایم و نگاهم وجودت را در هاله ای از آرامش فرو ببرد.
دوست دارم وقتی از کوران زندگی روزمره خسته ای پناه گاهت باشم.
دوست دارم بدانی که خنده ات آرزویم است حتی اگر اشک توی چشمهایم باشد.
دوست دارم کنارت باشم توی تمام لحظه هایت ، همراه همیشگی اشک ها و لبخند هایت .
دوست دارم در کنار من به هر آنچه از زندگی میخواهی دست پیدا کنی و بال پروازت باشم تا بیکران آسمان ها
دوستی یعنی همین ها که نوشته ام...

مرا ببین
عاشقتر از من کسی نیست !
کسی نیست که با تو و پا به پای تو در جاده
های زندگی تا آخرین نفس همسفرت بماند !
بگذار همیشه با تو باشم ، یک لحظه نیز از تو دور نباشم!
میخواهم از با تو بودن خاطره تلخ به جا بماند
نمیخواهم به یاد تو باشم
آرزو دارم
همیشه در کنار تو باشم !

قدم زنان ، نفس نفس در پی توام
با هر نفس به عشق تو زنده ام !
تو را می سپارم به قلبم ،حالا تو هستی و یک مجنون !
مجنونی که هیچگاه از عشقت خسته نمی شود !
با آن چشمهای زیبایت مرا ببین
ببین که چه بچگانه به آن چشمهایت خیره میشوم!
وقتی در کنارمی قلبم تند تند میتپد
دستت را بر روی قلبم بگذار و حس کن که چه
عاشقانه برای تو میتپد !

تقدیم به تو:
به تو تقديم ميكنم تمام احساسات دورنم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكنند.
به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي
است كه بي تو سركردم.
وبه تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه
منتظرم يافتم.
اين ارزشمندترين هديه من به توست گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا
خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند.

من که همیشه به یاد توام ، لحظه به لحظه در آرزوی دیدن توام
من که دوری تو را تحمل میکنم ، قلبم نا آرامم را به خاطر تو آرام میکنم!
این لحظه های عاشقی برای ما پایانی نخواهد داشت !
با تو باشم
یا بدون تو من یک عاشقم !
عاشق تو عاشق آن قلب مهربان تو!
زندگی ام ، قلبم ، عشقم
تا ابد به نام تو خواهد بود عزیزم !
قدم زنان نفس نفس در پی توام
با هر نفس به عشق تو زنده ام
قدم زنان نفس نفس به دنبال تو می آیم
من که احساس خستگی نمیکنم
تا آخر دنیا با تو می مانم ...

بشنو صدای نفسهایم را که با هر نفس میگویم دوستت دارم عزیزم !
بگذار با عشق تو زندگی کنم ، بگذار در کنار تو با آرامش عاشق بمانم !
مرا در دام تنهایی نینداز ، به خدا دیگر طاقت یک لحظه دوری تو را ندارم !
قدم زنان ، نفس نفس به دنبال تو می آیم !
من که احساس خستگی نمیکنم تا آخر دنیا با تو می مانم !
بگذار دستانت را بفشارم ، آن دستهای گرمت را از من جدا نکن !

+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 14:30 توسط پرستو
|